زين العابدين شيروانى
59
بستان السياحه ( فارسي )
ظنّ است و حيرانى نظر و جمعى كثير و جمى غفير از علماء و حكماء از آنجا برخواستهاند و به زيور فضائل انسانى و كمالات نفسانى آراستهاند من جمله سيّد المتالهين سيّد حيدر بن على صاحب تصانيف كثيره از آنجا ظهور نموده است ذكر آهواز از بلاد خوزستان بوده اكنون سالهاست خراب و مقدار قريهء آبادى در اوست آبش از رود و كواراست و هوايش كرم و غمافزاست و خاكش بملك بصره متّصل و مردمش به نيكى مايل قديم الزّمان اهل فضائل از آنجا بسيار برخواستهاند و به زيور كمالات انسانى آراستهاند كويند اهواز از بناهاى اردشير بابكان است بنا بر قدمت آن اكثر خوزستان را بنام اهواز خواندهاند راقم نديده ذكر آبه وى را آوه نيز كويند در چهار فرسخى ساوه واقع و جوانب اربعهاش واسع آبش از قناة و معتدل و هوايش بكرمى مايل در قديم شهرى بوده و در فترات چنكيزيه و غيره روى به خرابى آورده و مردمش همكى شيعىمذهب بودهاند اكنون نيز همان مذهب دارند جمعى كثير از علماء و فضلاء و وزراء از آنجا ظهور نمودهاند مكرّر ديده شده الحال كسى كه ناخن بدل زند ديده نشده و نيز آوه نام قريهايست كه ما بين قزوين و همدان اتفاق افتاده و اطرافش جبال و فىالجمله كشاده است بسيار آب خوب و هواى مرغوب دارد و اقسام ميوههاى سردسيريش فراوانست حبوب و غلّاتش ارزان و اين آوه از قراء بلوك خرقان است قرب دويست خانه در اوست و اطراف و جوانبش بهغايت نيكوست مردمش تركزبان و نوخواستهاند ذكر آيدين لفظ آى در لغت ترك بمعنى ماه است و دين خود معلومست يعنى ماه دين ولايتى است مشهور و در افواه و السنة مذكور و مشتملست بر بلاد بسيار و قصبات بيشمار و جبال راسيه و انهار جاريه آبش خوشكوار و هوايش سازكار و فواكه سردسيريش موفور و ميوههاى كرمسيريش نامحصور مانند نارنج و ترنج و زيتون و پرتقال نارنگى در غايت وفور است فقير مانند انجير آيدين در عالم سياحت در هيچ ملكى مشاهده نكرده و طرفه آبادى و معمورى در آن ديار ديده چنان كه شصت فرسخ طولا و چهار فرسخ عرضا غير از شاهراه از زمين لم يزرع مشاهده نكرديده كه مجموع باغات و بساتين و زراعت بوده و در مسافت يك ميل دو قهوهخانه و مسافت نيم فرسخ قريه و در هزار كامى جوئى جريان مىنمود عجبتر آنكه باغات و بساتين آن ديار ديوار و جدار ندارد و مردمش تركزبان و نوخواسته و به زيور مردمى آراستهاند و صاحبان حسن و جمال و غنج و دلالند ذكر مولانا كمال الدّين محمّد عارف معارف عرفان و واقف مواقف ايقان بود و در علوم ظاهرى و باطنى و كمالات نفسانى و فضائل انسانى يكانه مىنمود اكثر بلاد بوسنه و نمسه و روم ايلى و اناطولى و مصر و شام را سياحت نموده و طريق حجّ بيت اللّه الحرام و زيارت حضرت خير الانام ص و ائمه بقيع عليهم السّلام را پيموده و روزكار بسيار با عرفاى كبار و حكماى عالىمقدار و علماء هر ديار معاشرت و مصاحبت فرموده و ابواب مجالست و مخالطت بر روى محقّقان هر قوم و مدقّقان هر فرقه كشوده بود روزى فقير از خدمت آن بزركوار سؤال نمود كه چون كسى در حين نقصان از عالم فانى بسراى جاودانى انتقال كند آيا در آن عالم جهة آن ناقص كمال حاصل مىشود و از حضيض منقصت به اوج كمال ترقّى مىنمايد يا آنكه در همان نقصان خواهد بود و از مقام منقصت هيچكونه ترقى نخواهد نمود در جواب فرمود كه پوشيده نماند كه مردمان در اين مسئله سه فرقهاند اوّل جماعتىاند كه مطلق به ترقّى و تنزّل اعتقاد ندارند و اين سخنان را واهى و ناشى از كمراهى مىشمارند و مىكويند كه ترقى و تنزّل و نقصان و كمال امر موهوميست و آنها را اصلى و فرعى و اعتبارى نيست صاحبان اين اعتقاد طايفهء زنادقه و ملاحده و دهريّه و طبيعيّه و امثال ايشانند چنانچه راقم از اين فرق جمعى را ديده و صحبت ايشان را مكرّر شنيده و بعضى از ايشان در كسوت درويشان و زىّ صوفيّه مشاهده كرديده و ايشان خود را وارسته و بند علايق كسسته مىدانند دويّم جماعتىاند كه ايشان ترقى و كمال را در همين نشئه مىدانند و مىكويند كه ترقّى در عالم ماديّاتست نه مجردات و اكر كسى در اين عالم كمال تحصيل نمود در عالم ديكر با همان كمال خواهد بود چه آن عالم مقام عيانست نه هنكام بيان اين فرقه زمرهء انبياء و اوصيا